تبلیغات
اعتیاد و عوارض آن - شرح حالی از پانزده سال تخریب (نامه ای از یک دوست)
اعتیاد و عوارض آن
اعتیاد بدترین بلای عالم

بازدید : مرتبه
تاریخ : جمعه 4 اردیبهشت 1388
در آن زمان و قبل از آن به شدت از مصرف کنندگان مواد مخدر متنفر بودم و حتی سلام و علیک هم با این قبیل افراد نمی کردم تا اینکه شرایط کارم عوض شد احتراما شرح حالی از 15 سال تخریب خود را مکتوب می نمایم تا بلکه درسی باشد برای دیگر هموطنان که نا خواسته گرفتار مصرف بی رویه  گرویده اند و فکر می کنند هیچ راه حلی برای درمان وجود نداردولیکن اشتباه نکنید راه پیدا شده است و ایمان داشته باشید که به درمان خواهید رسید کافی است که صبر را توشه سفر خود کنید تا با علم کنگره 60 به رهایی برسید و خواهید دید که جسم و روح و روان شما بطور معمول به فعالیت خود ادامه می دهد و می توان بدون مصرف مواد مخدر هم زندگی خوب ، خوش و سالمی داشت و در کنار خانواده و جامعه مان
حالا برمی گردم به 15 سال قبل در آن زمان و قبل از آن به شدت از مصرف کنندگان مواد مخدر متنفر بودم و حتی سلام و علیک هم با این قبیل  افراد نمی کردم تا اینکه شرایط کارم عوض شد و بدون تحقیق و اطلاعات کافی از سابقه همکاران جدید شروع به کار نمودم ( شراکت در تولیدی پوشاک ) و این شروع به کار با استراحت کامل همسرم قبل از زایمان مواجه گردید که خانمم برای استراحت به منزل پدرش می رفت و خلاصه اینکه ظهر ها برای صرف ناهار به منزل می رفتیم به اتفاق  دوستان و همکاران جدید که متوجه شدم همگی مصرف کننده هستند و با توجه به اینکه هیچ گونه علاقه به مصرف مواد نداشتم اما کم کم شروع شد ، اوایل هم هیچ گونه تاثیری روی من نداشت تا اینکه یک روز یکی از همکاران گفت دهانت را باز کن و حدود یک گرم داخل دهان من انداخت و بعدش هم یک لیوان چای نوش جان کردم ، حدود یک ساعت از مصرف گذشت که فهمیدم جه بلایی سرم آمده حالت تهوع شدید و خشکی دهان و غیره که با خوردن مایعات مثل شیر _ دوغ و آبلیمو برگردان نمودم و از آن حالت خارج شدم و بعد از آن یک نیروی کاذب ( انرژی ) به من دست داد که کارهای عقب افتاده یک روزه را ظرف مدت 2 ساعت انجام دادم .
 آن روز به علت نداشتن آگاهی از این نیروی کاذب گرفتار شدم ، از آن روز به بعد با پیشنهاد من برای مصرف می رفتیم و... تا اینکه دخترم پا به عرصه حیات گذاشت ولی تولد او نتوانست جرقه در من ایجاد کند تا بتوانم مصرف مواد را کنار بگذارم چون با مصرف مواد عادت کرده بودم و از مصرف آن لذت می بردم ، چون انرژی کاذب به من می داد و علت عدم آگاهی از اینکه مصرف مواد به من انرژی کاذب نمی دهد بلکه مواد محرک انرژِی نهفته در جسم خود من می باشد که خالق هستی در جسم هر انسانی بوجود آورده تا زمان ادامه حیات استفاده گردد و بنده با مصرف بی رویه مواد این سیستم را از کار انداخته بودم و مجبور بودم که هر روز 3 یا 4 نوبت مواد مصرف کنم  و خود را بسازم و کم کم اخلاق و رفتارم باخانواده تغیر کرد و دیگران هم از این موقعیت سو استفاده کردند چون جایی برای مصرف کردن نداشتم مرا دعوت می کردند به خانه هایشان که من هم مجبور بودم به خاطر اینکه خماری  خود را برطرف کنم خرج   مصرف 3 یا 4 نفر دیگر را هم بدهم 12 گرم روزی و بعلت اینکه در طول  روز  زمان زیادی  را برای مصرف کردن می گذراندم نمی توانستم وقت زیادی را در محل کار باشم و داشتم مشکل خانوادگی و مالی پیدا می کردم
هر موقع همسرم به محل کارم مراجعه می کرد من حضور نداشتم و لازم به ذکر است که از شریک قبلی و دوستان قبلی بعد از یکی دو سال جدا شده بودم و مستقل کار می کردم و لیکن چه فایده دیگر جسم من آلوده شده بود و توانایی و بازدهی و انرژی سابق را نداشت و مجبور شدم که داخل  مغازه مواد مخدر خود را مصرف نمایم و هم حضور داشته باشم مقدار مصرف روزی 2 گرم صبح ، ظهر ، شب ،
حالا پاییز سال 1377 می باشد و تولد حضرت علی (ع)  ( روز پدر ) و دختر کوچولوی من حالا 4 ساله می باشد دختری که با تمام وجود و احساس کودکیش پدر رادوست می دارد و با کمک مادرش برای روز پدر کادو خریده است و از من خواستند که شب زودتر به منزل بروم ولی من بجای اینکه زودتر به منزل برم با 2 نفر از دوستان در مغازه مشغول مصرف بودیم که خلاصه بجای رفتن به منزل سر از مواد مخدر عشرت آباد در آوردیم و خانواده که منتظر من بودند ، در موقع حضور نیافتن من چه ها کشیدن و تازه بعد از 24 ساعت بعد توانستم  تلفنی به خانواده ام اطلاع بدهم و بعد از 3 روز بازداشت و دادگاه انقلاب و غیره آزاد شدم ، خانواده تا آن موقع فکر می کردند که تفننی  استفاده می کنم که با حضور در دادگاه انقلاب و گزارش محل  و گزارش مامور دستگیری متوجه مصرف دائم من گردیدند و کم کم همسرم دچار ناراحتی اعصاب و غیره گردید .
با توجه به اینکه صبح دیر تر از خواب بلند می شدم و دیرتر به محل کار می رفتم و تا می خواستم شروع به کار نمایم اول باید مصرف می کردم بعد شروع به کار نمایم فعالیت و تحرک و راندمان تولید کم شده بود و با توجه به این مسائل و اینکه تن پروده شده بودم سرمایه نقدی خود را به دست یکی از دوستان داده بودم و ماهیانه مبلغی به عنوان سود دریافت می نمودم .
بعد از مدت کوتاهی کلاه برداری کردند و متواری شدند و بنده هم با توجه به این شکست وضعم دگرگون گردید و مغازه را جمع کردم و با باقی ماندن مبلغی  از سرمایه ام یک ماشین خردیم که با آن کار کنم ولی با این مصرف مگر می توان کار کرد و خلاصه بعد از یک سال ماشین را فروختم و کل پول بدست آمده از فروش ماشین رفت بابت قسط بانک ، اجاره خانه و بدهی های دیگر حالا به قول معروف علی مانده و حوضش !
تصمیم به ترک گرفتم با فشار خانواده  مراجعه به یک پزشک و خلاصه دریافت کردن کلی قرص و کپسول که با مصرف داروها، چند ساعتی را در خواب به سر بردم و بعد کسالت و خماری  و در پاها و غیره شبها تا دیروقت همسرم پاهای من را ماساژ می داد و از خستگی خوابش می برد ، من هم از فرصت استفاده می کردم و می رفتم توی آشپزخانه به مصرف کردن که با کوچکترین سرو صدا خانمم بیدار می شد  حالا خرو بیار باقالی بار کن ، نتیجه حاصل نگردید بعد از ده روز نهضت ادامه پیدا کرد چرا چون یک دکتر نظریه داد که با این روش سکته خواهی کرد و باید سرم درمانی کنی چون غلظت خون دارم و چند تا سرم تزریق نمودند ولی باز هم نتیجه ای حاصل نگردید و راه را ادامه دادم و حالا اواخر سال 1379 می باشد که برای امرار معاش به صاحبکار قدیمی ام مراجعه نمودم و متوجه شدم او هم گرفتار مواد شده است و صاحب کار قدیمی  پیشنهاد کرد که مصرف مواد را باید پله پله کم کرد و لیکن با فرا رسیدن شب عید و فشار کار بجای اینکه مصرف را کم کنیم بیشتر شد و بالاخره سال جدید هم که سال 1380 بود از راه رسید و مصرف هم طبق روال ادامه داشت تا اینکه برای مصرف کردن مشکل جا پیدا کردم که این دفعه خانه مجردی اجاره نمودم و هر روز با تعدادی از دوستان برای مصرف  به خانه مجردی می رفتیم و باز خانواده متوجه شدند و یک جنگ اعصاب دیگر برای خانواده ، می گفتند نان نداری بخوری پیاز می خوری اشتهایت باز شود ، با آشنا شدن با این دوستان لطف آنها شامل حال ما گردید و توسط آنها در یکی از سازمانهای دولتی مشغول به کار شدم در مدتی که مشغول به کار شده بودم هر روز یکی دوبار جیم می زدم و به خانه مجردی مراجعه می کردم و مواد مصرف می کردم بعد از مدتی شرایط کار عوض شد دیگر نمی توانستم بروم و کم کم مجبور شدم مواد را به صورت خوراکی  استفاده نمایم که بعد از دوسال مصرف به صورت خواراکی معده درد گرفتم که با مراجعه به دکتر و کلی عکس و آزمایش دکتر اعلام کرد که زخم اثنی عشر دارم و علت مصرف تریاک های ناخالص تشخیص داده شد ، دکتر فرمود یا ترک کن یا باید مصرف کردن بصورت کشیدن باشد .
راه سوم را خودم کشف کردم جوشاندن مواد بود که معده ام اذیت نشود و از سال 1383 به شیره تریاک رو آوردم و مصرف ادامه داشت تا اینکه اداره هر چند وقت یکبار آزمایش اعتیاد می گرفت که با ترفتند های مختلف مسئله حل می شد تا اینکه پائیز 1386 رسید و نیروی انتظامی طرح مبارزه با مواد را به مرحله اجرا گذاشته بود که مواد کم و مقداری گران شد از ترس اینکه بدون جنس بمانم اقدام به خرید مقدار یک کیلو گرم مواد نمودم که زمان تحویل فروشنده دستگیر شد و من فرا را بر قرار نمودم ، وحشت از اینکه هر دقیقه امکان دارد سراغ من بیایند و دستگیر شوم و این استرس باعث گردید مصرف سیگار بیش از حد گردد که باعث ناراحتی خانواده شده بود مخصوصا دختر گلم که حالا 14 سال دارد و از شرایط بوجود آمده برای من بعلت مصرف بیش از حد سیگار و دور از چشم آنها مصرف مواد ، نگران من بود ، متوجه شدم که دارد گریه می کند و او را بغل نمودم و گفتم برای چه گریه می کنی اعلام کرد که هیچ می دانی که داری با خودت چکار می کنی اگر به فکر خودت نیستی به فکر ما باش ما بابا می خواهیم .
این حرف جرقه ای در من بوجود آورد که با مراجعه به یک عطاری کپسول گرفتم که با مصرف کپسولها چون فلفلی بودند و با توجه به نارحتی معده ( زخم اثنی عشر ) معده ام آتش می گرفت و با معده من سازگار نبود تا اینکه یکی از همین روزها درب مغازه یکی از دوستان رفتم که مصرف کننده بود و سوال کردم هنوز هم مصرف می کنی که اعلام کرد مسافر کنگره 60 می باشد و از من خواست اگر می خواهی  رها شوی یک روز به کنگره بیا و روش درمان کنگره را از نزدیک مشاهده کن و من هم در تاریخ 20/9/86 به کنگره آمدم و مشاوره شدم و به این نتیجه رسیدم راه درمان برای من کنگره 60 می باشد و اولین چیزی که من در کنگره آموختم این بود ه باید یک نظمی به مصرف موادم بدهم اعم از مقدار مصرف و زمان مصرف چون در گذشته اصلا نظمی وجود نداشت چه برسد به یک برنامه .
با حضور در کنگره و بودن در جمع دوستان جدید که مرا به گرمی پذیرفته بودن احساس بسیار خوبی داشتم و با اعلام سفر دوستان که به رهایی رسیده بودند ایمان پیدا کردم که به رهایی خواهم رسید و انتشارات کنگره را خریداری نموده و به مرور زمان مطالعه  می کردم و در جلسات حضور داشتم و کم کم با گرفتن آموزش و استفاده از تجربه دیگران باید تحول بزرگی ایجاد می شد ، هر 21 روز یک پله یا به عبارتی یک پنجم از مصرف مواد کم می شد و سطح آموزش به مراتب بالا می رفت و این آموزش ها تنها در مورد عدم مصرف مواد نبود بلکه آموزشهایی بود که در کل زندگی خانوادگی ، اجتماعی ، فرهنگی ، دینی و اقتصادی نقش بسیار سازنده ای داشت ، آموزش ها را سرلوحه کار خود نموده و در امورات کاربردی نمودم ،  قبل از اینکه خودم متوجه تغیرات گردم اطرافیان متوجه تغیر در اخلاق ، رفتار ، کردارمن شده بودند که این بس جای خوشحالی داشت . این حس خوشحالی مرا مجاب کرد تا بیشتر در کنگره باشم و آموزش بیشتری کسب نمایم با عشقی که به کنگره پیدا کرده بودم روزهای سرد زمستان ، بهار و گرمای تابستان و پاییز را گذراندم ، از رفتن به مسافرت ، مهمانی و حتی در آمد اقتصادی صرف نظر نمودم چون به این نتیجه رسیده بودم که بهترین و شیرین ترین لحظه های عمرم را سپری می کنم چون با حضور در جمع بچه های کنگره و بهره گرفتن از تجربیات آنها انرژی خاصی که مثال زدنی نیست می گرفتم و انتقال این انرژی مرا به هدفم که رهایی بود نزدیکتر می کرد و این انرژِی را به خانواده ام منتقل می کردم تا اینکه خانواده ام از من خواستند که در کنگره حضور داشته باشند و من هم استقبال کردم و آنها را به جمع بزرگ کنگره آوردم و توسط یکی از راهنمایان خانم ( خانم توکلی ) استقبال گرمی شد که تاثیر بسزایی در خانواده ام داشت و حالا ادامه سفرم را با داشتن یک همسفر ادامه می دادم و مشکلات سفر برایم کمتر شده بود و مرا بیشتر تحمل می کردند و حتی تشویق بیشتر برای رسیدن به رهایی
من با حضور درکنگره از علم و دانش ، تجربه این مکان مقدس آموزش گرفتم که از ضد ارزشها به ارزشها بیایم احترام به دیگران بگذارم تا احترام ببینم _ دیگران را دوست داشته باشم تا مرا دوست داشته باشند .
حالا پائیز و زمستان سال 87 می باشد و پله های آخر را می گذرانم و با مشارکت کردن در جلسات و با توجه به آموزشهای که گرفته بودم و از تجربه خود در طول سفر مشارکت می کردم بلکه انرژی به دیگر مسافران انتقال بدهم و در تاریخ  15/10/87 پله یک گرم 20 روز را به پایان رساند و یک گرم 30 روز  را شروع کردم ( مصرف = یک گرم تریاک در 30 روز )
 در تاریخ 18/10/87 مصادف با ظهر عاشورای حسینی که برای عزاداری و خدمت کردن به کنگره آمده بودم و با دلی شکسته و چشمان پر اشک که برای سلامتی و رهایی خود و دیگران دعا می کردم توسط آقای علی صداقت راهنمای محترم نزد آقای مهندس دژاکام معرفی گردیدم ، همان روز دعایم مستجاب گردید و دستور قطع مواد را گرفتم و این رهایی و حال خوش را با دنیا نمی توان مبادله نمود .
لازم به ذکر و یادآوری می باشد که با توجه به آموزشهای علمی کنگره 60 که فرا گرفته ام می دانم که خداوند تبارک تعالی انسان را یک موجود کامل و بی نقص آفریده و تمامی حس ها در انسان وجود دارد و ما بدون تفکر و عدم اگاهی از سیستم بیولوژِی شهر وجودی خود با مصرف بی رویه مواد آنرا مورد تخریب قرار دادیم و به مرور زمان کلیه سیستم های جسم خود را نابود کردیم و برای بهبودی و بازسازی این سیستم زمان لازم است ، اینکه بعضی ها فکر می کنند با قطع مواد یا سقوط آزاد یک شبه به درمان می رسند سخت در اشتباه اند چون به هیچ  عنوان به تعادل نخواهند رسید ، زیرا سیستم بیولوژی بدن فعال نشده و دچار  مشکلات روحی و روانی می گردند و مجددا برگشت می خورند و مصرف مواد را شروع می کنند یا به قول معروف غذای نیمه پخته را نمی توان خورد چون خام است .
با سفر تدریجی در کنگره و گرفتن آموزش و کم کردن پله ها شهر وجودی ما فرصت بازسازی پیدا کرد و به مرور زمان سیستم های از کار افتاده فعال گردیده و ساختار جسم و روان ما را به تعادل خواهند رساند .
لازم به یادآوری است ، حالا که به پایان سفراول رسیده ام ، پایان راه نیست  بلکه سرآغاز خط دیگری است ، با هوشیاری و مسولیت بیشتر و اگر لیاقت داشته باشم خدمت بیشتر .
در پایان جا دارد از بنیانگذار کنگره 60 آقای مهندس دژاکام که با علم و آگاهی  ، دانش و تجربه خود سفر تدریجی را مهیا نمودند تا ما مسافر ها به رهایی برسیم کمال تشکر را دارم و از راهنمای خودم آقای علی صداقت و کلیه اعضای کنگره و بچه های لژیون که مرا یاری نمودند به رهایی برسم سپاسگزارم و همه عمر مدیون تک تک این عزیزان هستم چون زندگی کردن به معنای واقعی را به من آموختن و حرف و سخن های ناگفته زیاد هست ، باشد انشاءالله اگر عمری باقی ماند بازگو خواهم کرد ،
آموزش دادن و آموزش گرفتن پایان ندارد .



طبقه بندی: ایمیل های خوانندگان، 
ارسال توسط نبما جوزدانی
آخرین مطالب
آرشیو مطالب
نظر سنجی
بنظر شما بزرگترین مشکل جوانان امروز چیه؟








پیوند های روزانه
امکانات جانبی
blogskin

دانلود فیلم

سایت ساز رایگان

بهراد آنلاین

کلیپ موبایل

دانلود فیلم

نرم افزار موبایل

قائم پرس

دانلود نرم افزار